سرم شلوغ شده

صبح که از خواب بلند شدم از اتاق اومدم بیرون در حالی که دست به گوشم گرفته بودم .بابا اومد منو بغل کرد و گفت چی شده بابا جون گوش ات؟ من جواب ندادم .مامان فکر کرد گوشم درد میکنه  وکمی دلواپس شد .از بغل بابایی اومدم پایین ودر حالیکه به مبل تکیه داده بودم شروع کردم حرف زدن با همان حالتی که دستم به گوشم بود مامان وبابایی می شنیدند که:(چی ؟؟ماشینت پنچر شده ؟اا وای وای .خوب باشه .فردا می بینمت .خداحافظ).وبعد دستم رو  از روی گوشم آوردم پایین وبه نشانه اینکه موبایل رو روی میز میذاشتم مکالمه ام تموم شد.

اینجا بودمامان وبابا خندیدند قهقهه

/ 2 نظر / 13 بازدید
erfan

سلام چطوری ؟ وبلاگت بسیار عالی داری خوشم اومد. به منم سربزن . در نظر سنجس شرکت کن. اکه از وبم خوشت اومد بهم رای بده. هر روز بهم سربزن . منتظرت هستم . امیدوارم موفق باشی.

محمداحسان دایی

سلام پسرعمه عیدت مبارک ، ازطرف منم این عیدغدیرخم هم به بابا و مامان خوب و دوستداشتنیت تبریک بگو انشاالله درکنار همدیگه شادو خندان و سلامت باشین. مواظب خودت باش ،روز عیدی هم مهمون داشتین خیلی شکلات نخوریا..!!دوست دارم بای بای[قلب]