ماهی خونه ما

قند عسل شدیدا ماهی دوست داره از نوع زنده مرده پلاستیکی بافتنی پارچه ای وهر جوری که شما حساب کنید.دیگه اینکه ماهی که برای خوراک ما می گیریم اکثر اوقات گرم یعنی منجد نیس ودرسته هس یعنی قطعه قطعش نمی کنیم وهمینطور درسته طبخ میکنم.حالا بریم قصه رو با هم بخونیم.

یه روز ما رفتیم فروشگاه تا یه ماهی بخریم  برای خوراک(دلتون نخاد انشاالله به مراد دلتون برسید) .قند عسل داشت ماهی ها رو نگاه می کرد که یه دفعه چشمش به یه ماهی  بزرگ صید شده افتاد ودیگه امان ما رو برید که الا لله این ماهی رو بخرید .از اون اصرار واز ما هم اصرار که این ماهی که ما انتخاب کردیم بهتر از اونی هس که تو می خاهی .اما اون فقط بزرگی ماهی براش مهم بود .تمام حواسشم بود که ما حتما اونو بخریم .اینجا بود که سوپر من خونه وارد میدون میشه و به بابا میگه زبل خان رو بغل کنه ببره بیرون فروشگاه تا مامان ؛ماهی رو بزنه زیر بغل وبیاره .زبل خان رفته بود توی ماشین وزار زار گریه می کرد که اون ماهی رو من میخام.سوپر من :ماهی بدست میاد ومیگه بیا این هم ماهی تو.مواظب باش فرار نکنه.عسل ما یه کم بهش نگاه میکنه ومی خنده ومیگه این ماهی منه؟!مامان جواب میده آره(ما همون ماهی رو خریدیم که خودمون انتخاب کردیم واز ماهی محمد حسن یه یک کیلویی کمتر بود).

خلاصه اومدیم خونه وصبر کردم تا جیگیلی بخابه ومن مشغول شستن ماهی بشم.چون تا قبل اون  مدام می اومد وبه ماهی سر میزد.القصه ماهی رو شستم وگذاشتم فریزر وفردا شد.آقا صبح از خاب بلند شده رفته در فریزر رو باز کرده وماهی رو آورده بیرون کلی بوس وماچ  و به بغل گرفته وتوی خونه چرخونده.دیدیم اینجوری پیش بره خونه کثیف میشه پدر سرش رو با یک اسباب بازی  گرم کرده ومن  ماهی رو  بردم زیر مواد غذایی دیگه از فریزر پنهان کردم حال اومده میگه ماهیه کو اینجا بود ؟ما هم خودمونو زدیم کوچه علی چپ ومیگیم کو؟ اینجا بود .؟  میگیم  شاید مامانش اومده برده اونو تا ببره بهش غذا بده وببره پیش باباش وپارک دوباره میاردش.

خلاصه ما همش برای این آقا یا باید عکس  یا فیلم کوسه وماهی دانلود کنیم یا کوسه وماهی درست کنیم با خمیر بازی یا داستان های عجیب وغریب اونو که در دکان هیچ بقالی پیدا نمیشه رو گوش کنیم.

نیازمند یاری سبزتان هستیم تا ما را از دست این فسقلی نجات دهید.

/ 0 نظر / 7 بازدید