خوشمزه من

پسری چهار سالش کامل نشده.انشالله هفدهم اینماه.

رفته سر دستشویی فرنگی  نشسته  اما نشستنش مدل توالت ایرانی هس.بهش میگم اینجوری نشین .توالته خوشش نمیاد.بمن میگه اینکه چش (چشم) نداره.

چند روز پیش سوار تاکسی بودیم دو تایی با پسر میرفتیم.هوا گرم بود من به آقای رانننده گفتم میشه شیشه عقب رو بدید پایین.راننده هم شیشه رو تا نصفه پایین داد وگفت بخاطر بچه اینقدر خوبه منم گفته باشه.پسری شنید به آقای راننده گفت به منی? من که پلیسم بچه نیستم .راننده هم خندید وگفت آهان بله شما پلیسی از کلاهی که سرت بود فهمیدم من با اون نی نیه بودم.محمد حسن هم دیگه چیزی نگفت تا دو دقیقه بعد. یه دفعه من شنیدم که میگه مرکز مرکز  بعد صدای بی سیم رو در میاره بعدش هم بیسیم خیالی اش رو میزاره جیب بغل شلواره ودوباره این دور ادامه داره .ناگفته نماند بیرون بریم تفنگش هم همراهش هس.

 

یه روز دیگه هم سوار تاکسی دو نفری بیرون رفته بودیم .تاکسی بیسم بود اما مسافر ای دیگه هم داشت .همینطور که نشسته بودیم صدای بیسیم ماشین تاکسی اومد.محمد حسن یه تکانی به خودش داد وشروع کرد به گفتن مرکز مرکز !!!!یه لحظه مکث کرد و بیسیم خیالی اش رو گذاشت جای خودش یعنی جیب شلوارش.بعد دوباره که صدای بی سیم تاکسی اومد خودش هم صدای بیسیم رو  در آورد ( همون صدای قژقژ) بعد گفت مرکز مرکز شبکه نسیم شبکه نشاط و سرگرمی.

من یه نگاه به مسافرای عقب ماشین انداختم دیدم همه دارن می خندند.

اما مگه این صدای بیسیم جیگیلی قطع میشد یه ریز داشت ادا در می آورد.تا اینکه من بهش میگم مامان نکن گوشاشون درد می آد میگه نه اعصابشون خورد میشه .میگم خب .پس نکن .دیگه نکرد. 

ماشاالله.

/ 0 نظر / 10 بازدید