داستان آشپزی ما

خلاصه مامانی هر کاری کرد من ساکت نشدم وشروع به گریه کردن و.....تا اینکه مامان اومد منو بغل کرد تا بقیه کارای کیک رو بکنه .همینجوری مامان با همزن هم میزد  و منم بغلش بودم  وهنوز گریه میکردم .کارا بهم گره خورده بود .یه سر به سوپ زد و دوباره اومد تخم مرغا رو وبقیه کیک ودرست بکنه .(اگه آشپز باشید میدونید که نباید بین مراحل کیک فاصله بیفته وگرنه کیک شکل ظاهریه خوبی پیدا نمیکنه ونصف زحمتاتون به هدر میره.).من توی بغلش بودم که یه صدای شنید :بلههههههه.ظرفه پیرکس توی فر شکست .شد قوز بالا قوز.خندهمن گریه وظرفه شکسته وسنگینی من توی بغل مامانو ،سر به سوپه ،دغدغه گرسنگی  وخستگی منو .....همه دست به دست هم دادن تا مامانی یه داد سر من بکشه .من ساکت شدم برای چند لحظه وبعد ...من یه داد سر مامان کشیدم .حالا یر به یر شدیم.چشمکمامان منو گذاشت توی روروئکم که آورده بود آشپزخونه.حالا یه ذره آروم شده بودم .مامان رفت سراغ فر وظرف پیرکس .ظرف و آورد بیرون و مایع رو خالی کرد توی ظرفه دیگه ،بدون اینکه قبلش چربش کنه (دیر شده بود بابایی دیگه داشت میومد وناهار میخاس وبوی سرخ کردنی هم توی فضا پیچیده بود وبابایی میومد و.....)متفکر خلاصه ظرف جدید توی فر رفت ،مامان هی نگاه میکرد نسوزه که دید نه انگار آخرش باید سرخش بکنه چون مدت زمان پختش خیلی میشه .در آوردش و...مایه به ظرف چسبیده بود ومامان با یه بدبختی در آوردش نسبتا سالم بود و تکه هاش رو میشد تحمل کرد.بعد سرخش کرد این از کوکو .مژهسوپ هم درست شد  و باید میکس میشد ،مامان ریخت توی ظرف دیگه تا سرد بشه.رفت سراغ فر تا تمیزش کنه واون مایه ی کیک بدبخت رو که خیلی وقت بود منتظره تا توی فر  بره رو بزاره توی فرکلافه.من چی کار میکردم اون وسطه؟هی چرخ میزدم میخوردم به وسایل آشپز خونه ومیرفتم طرف گاز ومامان هی می آومد منو پیشششششش میکرد.زباندر فر که باز شد تا مامانم تمیزش کنه از بقایای اون کوکوی خوردنی،من رفتم ببینم چه خبره که دستم رو زدم به در فر و صدام رفت بالا وسوختم .مامان منو سریع در آورد دستم رو گرفت زیر آب یخ .دلتون نسوزه خدای فرشته ها باهام بود.الحمدلله طوریم نشد .نیشخندمامان رفت بقیه کارای فر رو بکنه مامان دستش سوخت .دلتون بسوزه .ناراحت(حالا کی میایید عیادت ؟کمپوت یادتون نره.پول نداشتید بخرید ،نیایید.)

القصه کیک بیچاره هم درست شد وانصافا هم چه کیکی شدا !!!جاتون خالی میخاهیم بریم خونه مامانی بخوریم فردا همراه با دایی ها..یه کیکی هم پنج شنبه بنا هس درست کنیم که با عمه ها وعمو ها انشالله میخوریم.(میتونستیم کیک ها رو بخریم ولی لذتش به درست کردنشه،تازه پولم داشتیم)

خلاصه مامان اسفند آتیش کرد تا بوها بره.بابایی هم اومد از سر کار.مامان سوپ منم میکس کرد .غذای خودشون رو هم آماده کرد همراه با تزیین وبعد سوپ منو داد با یه صبری که قبلا شرحش رو دادیم وبعد غذای خودشون رو خوردن.منتظر

قصه ی ما تموم شد .ببخشید سرتون رو درد آوردیم بروید یه قرص مسکن بخورید اگه ندارید ما هم نداریم.لبخند

/ 3 نظر / 21 بازدید
حسام

هر موضوعی می تونه جذاب باشه.

ساحل

salam web ghashangi darin be man sar bazanin http://pahayepiyade.persianblog.ir/