نهگبان موکت

رفته بودیم برای اتاق جیگر ؛ موکت بخریم وبا ماشین خودمون ؛داشتیم می آوردیم خونه .

موکت روی طاق ماشین بود و بابایی حسابی محکمش کرده بود وبا سرعت هوایی داشتیم میومدیم که یه دفعه جیگر که تا حالا ساکت بود و خیابونها رو بر انداز می کرد؛ دادش رفت بالا و که ........

ما گفتیم چی شده بابا؟ چه خبرته ؟؟؟؟؟؟؟؟که یه دفعه نگاهم به موکت لوله شده روی ماشین افتاد که کج شده ومحمد حسن قصه ما؛ به فریاد وبه زبون خودش به ما می فهموند که ای بابا هوای موکت رو داشته باشید که داره می افتهبغلبگو ماشاالله  [اگه نگی ]دو قلو میزایی ایشااللهگریه

/ 1 نظر / 7 بازدید
اممی!!!

به به مگه محمد حسن به مایکل شوماخر بگه یواش برو و اونم به حرف گوش کنه.به حرف ما که گوش نمی کنه دایی جون فدای تو