پوشکم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول اسفند سال ۹۱ بود که مامانم گفت یه بار دیگه امتحان کنه ببینه من جیشم رو میتونم کنترل کنم یا نه؟که شروع کرد وبسم الله رو گفتیم و رفتیم توی گود .سه چهار روز اول خیلی سخت گذشت .هم برای من وهم برای مامانم.۵ دقیقه یه بار می برد منو دستشویی .بعدش شد یه ربع یه بار .بعد چهل و پنچ دقیقه یه بار وبعدش هم یه ساعت یه بار. تا اینکه بعد سه چهار روز دیگه عادت کرده بودم وهر یک ساعت ونیم می رفتم دستشویی.بعد یه هفته هم :هر وقت جیش داشتم بمامان میگفتم جیش.

خلاصه بگم یه هفته اصلااصلا اصلا بیرون نرفتیم.دلمون پوسید.حتی عزیز اینا میخاستن برن مشهد ما نرفتیم که ببینیمشون.خونه مامانی هم نرفتیم. اولین جایی که رفتم مسجد بود که مامان بهم شورت آموزشی پوشانده بود.الان از آن روزها تقریبا یه ماه میگذره.ومن روزها موقع خواب شورت آموزشی می پوشم وشبها پوشک می شم .البته شبها هم اغلب اوقات پوشکم خشکه ولی.....اونم چون شب خیلی شیر میخورم چون روزا مامان شیر نمیده ومیگه من غذا درست نمیخورم اگه شیر رو توی روز بخورم.

دیگه برای خودم بزرگ شدم و راحت .

مامان این خاطره رو توی ذهنش داره که دایی امیر بهش گفت مبارکه . حالا مامان بمن میگه :::

پسر ناز وخوشگلم مامانی مبارکه خیلی خوشحالم که یه تجربه سخت رو با هم بخوبی پشت سر گذاشتیم .عزیزم انشاالله خدا همیشه در راه حق یاورت باشه.

/ 0 نظر / 3 بازدید