واکسن زدن 1

اما فقط قد و وزن گرفتیم چون خانمه گفت زود آوردید ش و ما نمیزنیم خلاصه دوباره اومدیم خونه و چند روز دیگه شال وکلاه کردیم و رفتیم.واکسنیه داشت سبزی پاک میکرد وگفت شب مهمان دارم واز ما هم معذرت خواهی کرد وگفت:(وقتی دختر نداری مجبوری کاراتو بیاری اینجا انجام بدی)گریهخلاصه ما حواسمون به خانمه بود که مبادا دست کثیفه شو به واکسنی که میخاد تزریق کنه ،نزنه.یه دستشو دستکش کرد ودست دیگش رو نهتعجب بعد هم ٢تا واکسن به گل پسر من زدناراحت و ما اومدیم خونه.

داشتم با تلفن برای مامانم میگفتم چه واکسنای زده محمدحسن که یه دفعه جا خوردمسوالچون فهمیدم خانمه قطره فلج اطفال گل ما رو نداده.خیلی عصبانی شدم چون با آقای پدر هماهنگی کردن و اون ما رو به درمانگاه ببره ومنتظر بشه کار ما تموم بشه وما رو برسونه خونه ،کار حضرت فیلهههههههه. سرتون رو درد نیارم ، زنگ زدم زینت سادات (مسوول قد و وزن همون درمانگاهه) ،هی زنگگگگگگگگگگگگگگگ زدم اما گوشیشو جواب نداد(بعدا فهمیدم رفته بودش نماز) زنگ زدم زینب سادات(خواهر زینت) اونم جواب نداد البته بعدش تماس گرفت وماجرا رو بهش گفتم .اونم گفت خواهرم جواب نمیده.منم شماره تلفن مرکز رو از ١١٨ گرفتم ،خبرش کردن و اومد پشت خط وگفتم آنچه گذشت.زینت  هم از واکسنیه پرسیده بود و اونم گفته بود من قطره رو دادم و٢٠ ساله کارم اینه .از اون گفتن و از ما انکار .....تا اینکه زینت از مسوولشون پرسیده بود و اون گفته بود اصل ، گفته مادره. دوباره بیاد بهش قطره بدیمآخ.من شک کردم مبادا ضرر داشته باشه که زنگ زدم اداره بهداشت وپرسیم (البته با راهنماییه زینت) اونام گفتن اشکالی نداره دوباره بخوره. دوباره ،نه سه باره رفتیم درمانگاه و زینت یواشکی قطره رو ریخت(دستش درد نکنه).

ولی واقققققعا ایندفعه خیلی بهم استرس وارد شد،خیلییییییییییی خیللللللللللللللی زیاد.

/ 1 نظر / 6 بازدید
طلوع خوشبختی

سلام[گل] وبلاگه خوبي داري ازش خوشم اومد[چشمک] مطالب هم خوب بود وقت کردي يه سري هم به وبلاگ من بزن نظري پيشنهادي... موفق باشي[قلب]