حمام مصنوعی

من هنوز از حمام کردن می ترسم .

یه روز مامانم داشت کوسن ها رو بار میکرد که منم کمکش میکردم .اما اون کمکی که توی ذهن شما اومد  منظورم نیست.

من داشتم الیاف رو از توی کیسه در می آوردم و. می ریختم رو ی سرم و مامانم هم توی فکر که چرا من دارم اینکار رومیکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه نگاهی به من کرد و منم که مشتاق جواب دادن بودم گفتم {دیدی گریه نه }

بعدش مامان حرف منو توی ذهنش با عمل من یکی کرد ومعما حل شد که؛من با تخیل ذهنم گمان کردم که الیاف ،کف های شامپو هستن ومن دارم روی سرم می ریزم ومیگم دیدی گریه نه نه نه.

حالا فهمیدید کمک من به مامانم چی بود ؟؟؟؟بله من داشتم تمرین میکردم برای خودم که حمام ترس نداره تا اینقدر در حمام بردن من بقیه اذیت نشن .{البته اینم بگم با اینکه هنوز از حمام میترسم ولی زود به زود حمام میرم .}

اینم عکسای خیالپردازیم

با کمال بد بیاری عکسها آپ نشدند .تا فرصتی بعد .

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
آرزو

مطلب جالبی بود موفق باشی بیا با هم در ارتباط بیشتری باشیم می خوام بیای تو وبلاگ من و وبلاگت بذاری تو وبلاگم باشه ؟ بیا حتما

سینا

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است سلام سینا هستم یه سری بزن به من ، و وبلاگتو ثبت کن

دختری از تهران

سلام امروز فقط دارم وبگردی می کنم من عاشق وبگردیم از وبلاگت خوشم اومد واسه همین برات وقت گذاشتم و نظر نوشتم تو هم بیا تو سایت من و آدرست بذار دارم یه لیست بزرگ از وبلاگهای جالب جمع می کنم منتظرتم

دخمل خوب

sسلام وب خوبی داری اگر موافقی با هم تبادل لینک کنیم بیا سری به سایت من بزن و آدرستو ثبت کن منتظرتم

دخمل خوب

sسلام وب خوبی داری اگر موافقی با هم تبادل لینک کنیم بیا سری به سایت من بزن و آدرستو ثبت کن منتظرتم