دماغ ما

بعدش بمن میگه مامان خانمه دماغ نداره(تصویر اول)بعد تصویر دوم رو دیده میگه (چقدر دماغ خانمه بزرگه).

دنبالش میگه  مامان دماغ تو چقدر گنده هس. بعد میگه من دماغم کوچولوه.میگم آره اما مال تو هم بزرگ میشه.

میگه    بیا .

میرم پیشش ودر حالیکه دستش رو مشت کرده میگه بیا این دماغ من مال تو ،دماغت رو به من بده.   بعدش دماغ من رو میکشه ومیزاره روی صورتش جای دماغ خودش.

من فکر می کنم دماغش رو بخاطر دو علت با من عوض کرد یولیکی اینکه دماغش کوچکتر ازمن بود ودوست داره مثل بزرگترا باشه ،دماغ بزرگ هم میخاد وقت تمام.دوم اینکه دماغش گرفته بود ودماغ سالم منو می خاست. فرشتهچه زرنگی  هس این پسر.  

چند دقیقه بعد که من توی آشپزخونه مشغول کارام بودم دیدم یه چیزی به دماغم خورد.بله آقا که داشت تفنگ بازی میکرد دماغ منو نشونه گرفته بود و یه تیر پرتاپ کرده بود وبه دماغ نازنین بنده خورد.  امان از این پسر امانقلب                                           

 

/ 0 نظر / 5 بازدید