سفر به رنگین کمان

یه روز برای اولین بار با مریم گلی رفتیم رنگین کمان.مامانم یه کم دلهره داشت که مبادا ما با هم نسازیم ودعوایمان بشه ومریم هل بده و سرم بخوره به وسایل تیز و یا آهنی. که خوشبختانه -خوشبختانه- خدا رو شکر ما با هم خوب بودیم وکلی هم خوش گذشت اتفاق خاصی هم ‍‍بوجود نیامد.قلب

البته عکس نگرفتیم ولی تادلتون بخاد فیلم گرفتم وروزی ده بار میشینم ونگاه میکنم.تعجب

بعدش هم رفتیم رستوران و ما بچه ها سیب زمینی تنوری خوردیم ومامانا قارچ سوخار ی.که البته زن عمو زینب چون سوسوله و میخاست هیکلش از این چاق تر نشه -کم خورد .کلافه

وسط غذا خوردن  بودیم که من دیگه خابم برد وخوابیدم .چون از صبح مدام با مریم گلی بازی وجیغ ودعوا ......خلاصه با هم خوش بودیم.زبان

بعدش هم  مریم  ومامانش سوار ماشینشون شدن ودر حالیکه مریم خیلی گریه میکرد که میخاست با من باشه ومن هم فارغ از همه چیز چون خاب بودم از ما خدا حافظی کردن ورفتندو ما هم از رنگین کمان خدا حافظی کردیم ورفتیم.بای بای

/ 1 نظر / 7 بازدید
زینب سادات

سلام عسلی واقعا اونروز پارک به ما هم خوش گذشت..... در ضمن کلک مگه من چاقم که میگی میخاد چاقتر نشه هاااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟