بقیه خبرای سیزده ماهگیم

من نماز میخونم امافقط سجده رو بلدم وسرم رو روی مهر میزارم وشروع میکنم زمزمه کردن با خدام مامان میگه بوجوبوجو میکنم. الله اکبر میگم موقعی که صدای اذان رو میشنوم البته به زبون خودم ولی برای بزرگترا قابل فهمه. کلمه ی شیر رو میگم البته چون دندون ندارم رسا نمیتونم بگم بالاخص وقتی شیر میخام. دندون هفتم هم در اومد شکر خدا (از اون دندون پاپپنی هاس)البته دوباره شبها هی توی خواب بیدار میشم وناله میکنم وغذا هم نمیخورم .مامانم میگه کوچولو شدم. خیلی هم ممنون که به وب ما سر می زنید وحتی نظر میزارید. گفته بودید من دو سه ماهه بودم با کمک دیگران راه می رفتم ؛بله اما قدم که بر نمیداشتم اما حالا قدم بر میدارم. بعضی ها هم لطف دارن زود زود بما سر میزنن ومیگن چرا مطلب جدید نداریم اخه من چی بگم مامانم سرش شلوغ شده اخه همش بهش چسبیدم وهر جا بره منم باید باشم روی این حساب کاراش می مونه بعد که من خوابم اونا روانجام میده خلاصه دیگه........... راستی وقتی بلندم میکنن تا بایستم خودم دو سه قدمی هم بدون کمک راه میرم بگو ماشاالله. شعر بع بعی میگه بع بع رو هم بلد شدم وجواب میدم. انشاالله که مهمانی خدا به شما خوش بگذره ما رو هم دعا کنید.منم شب احیا همه رو دعا کردم اخه مامانم میگه من بی گناه هستم ودعا بالا میره.

/ 0 نظر / 9 بازدید