جیگیلی الان 4 سال و یک ماهش هس. صبح بابای خودم (بابا علی)زنگ زده خونمون . طبق معمول آقا با یه پرش میره تلفن رو بر می داره کاری هم نداره کی پشت خط هس.القصه ،با بابام عسلی داره صحبت می کنه از ش پرسیده چکار می کنی( میگه داشتم سوسکه رو نگاه می کردم روی دیوار داشت میرفت که یه دفعه با پاهاش ترمز کرد دارم بهش میگم داداش چرا وایسادی؟) من که حرفهای عسلی رو داشتم می شنیدم  خند ه ام گرفت با خودم گفتم ماشاالله چه خیال پردازیه میکنه چونکه اصلا سوسکی رو دیوار نبود که عسل بخاد ببینه و باهاش حرف بزنه داشت کارتون می دید!



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر آسمانی | نظرات ()

الان پسری چهار سال ویک ماهش هس.

رفته بودیم چند روز پیش پایین توی حیاط مجتمع.یکی از خانمها پسری رو دیده میگه (ا محمد حسن  موهات رو زدی؟)پسری یه دست به سرش می ماله و میگه آره مامانم توی دست شویی بابام کوتاه کرده برام.

من میخندم.خانم همسایه میگه دستشویی بابات. و من توضیح می دم ما آخه دو دستشویی داریم یکی فرنگیه اون یکی ایرانیه. چون باباش از اون بیشتر استفاده می کنه  پسری اسمش رو گذاشته دستشویی بابا.

ماشاالله خیلی خوشمزه هس ،هر کی می بیندش میگه چقدر شیرین زبونه.ماشاالله ماشاالله.

داری میری ماشاالله گفتی؟میدون اگه نگی ماشاالله دو قلو میزای ایشاالله. 



تاريخ : جمعه ٢٤ امرداد ۱۳٩۳ | ٤:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پسر آسمانی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.